داستان کوتاه مدیریتی(تجربه نگاریهای سینا)
"مدیر کارگر صفت"
نویسنده: سینا ایرانپور انارکی
یکی از کارهای من در شرکت تنظیم محتوای تبلیغات و مصاحبههای مدیران برای انتشار بود. همه فعالان روابط عمومی بهخوبی آگاه هستند که دوره ریپرتاژ آگهی و تبلیغات مستقیم گذشته است و مخاطب و مشتری از این نوع محتوا استقبالی نمیکنند.
مدیرعامل طبق معمول به اختیار خود و بدون نظرخواهی از من با یک نشریه هماهنگ کرده بود که متن مصاحبهای را در اختیار آنها قرار بدهد. به من گفت: یک متن مصاحبه را خودت بنویس تا برای انتشار در اختیار مجله قرار بدیم.
نخستین سؤالم از مدیرعامل این بود که موضوع مصاحبه چه چیزی باشِ ؟
مدیرعامل: (با تعجب پرسید) مگِ موضوع هم می خواد؟ و ادامه داد: یه چیزی بنویسی در تعریف و تمجید از کیفیت و خدمات شرکت و چشمانداز آینده همین.
من: اینکه مصاحبه نیاز ندارِ مهندس؛ بهتر هست متن آگهی طراحی کنیم چون این نوع مصاحبهها را کسی نمی خونِ
مدیرعامل: چرا؟
من: مخاطب دنبال یه موضوع و نکته جدید هست یک تیتر جذاب، یک اتفاق جدید در غیر این صورت اگر احساس کنه مدیرعامل شرکت دارِ تبلیغ شرکتش رو می کنه اصلا نمی خونِ.
گفت: آفرین راست می گی پس هر جور خودت صلاح می دونی تنظیم کن. تو نویسندهای بالاخره این چیزا رو بهتر میفهمی.
رفتم و با توجه به شناختی که از صنعت و شرایط و مشکلات موجود داشتم یک متن مصاحبه تنظیم کردم که البته تندوتیز نباشِ و ضمن اعلام برخی موانع، راهکارهایی هم ارائه کرده باشیم. تا پایان وقت اداری مصاحبه تحویل مدیرعامل دادم اونم گفت میبرم شب تو خونه می خونم و فردا می یارم.
صبح فردا متن مصاحبه را آورد و گفت فکر کنم هنوز دیدگاه هامون بهم نزدیک نشده خودم اصلاحش کردم همینو بده برای چاپ!
صفحات را نگاه کردم تقریباً 70 درصد متن را خط زده بود و خودش از اول نوشته بود. کامل خوندم دقیقاً شده بود همونی که گفته بود. دردم گرفت چون ازش پرسیدم چی بنویسم و خودش پذیرفت که تبلیغاتی نباشِ اما رفته بود کل متن را تبلیغاتی نوشته بود.
جای بحث نبود نشستم متن را همون جوری تنظیم کردم و مجدد بردم براش که تائید کنه.
گفت: حالا اینجوری بهتر هست که من نوشتم یا اونی که تو نوشته بودی؟
می دونستم توضیح نتیجهای ندارِ و گفتم خب البته شما باتجربهتر هستید، همین خوب هست.
بعد گفت راستی بیا این چند تا عکس را روی گوشی من ببین به نظرت کدومش را برای مصاحبه انتخاب کنیم؟
من هم عکسها را نگاه کردم و دیدم هیچکدوم کیفیت مناسب و زاویه خوبی ندارِ و از دهنم در رفت گفتم هیچکدوم به درد چاپ نمی خوره.
سرش رو برگردوند و با کمی عصبانیت پرسید: هیچکدوم؟
گفتم بله اینا به درد مصاحبه شما نمی خوره.
با ترشرویی گفت خب برو حالا تا خودم یه فکری بکنم.
تا عصر یکی دو بار دیگِ رفتم اتاقش خیلی با سردی و بیتفاوتی جوابم را داد تا موقع اتمام ساعت کاری که رفتم ازش خداحافظی کنم دیدم یه بحث بیخودی را پیش کشید و بعد قصه صبح را مطرح کرد.
مدیرعامل: صبح رفتارت اصلاً خوب نبود.
پرسیدم چطور؟!
مدیرعامل: من ازت نظرخواهی کردم بابت عکس اما تو برگشتی گفتی هیچکدوم خوب نیست.
گفتم خودتون دارید می گید نظرخواهی کردید خب من هم با توجه به تجربهام خدمتتون عرض کردم کیفیت عکسها مناسب چاپ در مجله نیست؛ باید غیر از این جواب میدادم؟
گفت: بله وقتی من به شما می گم یک کدوم رو انتخاب کن تو باید انتخاب کنی چرا بحث میکنی؟ من اون پنجتا عکس را مناسب تشخیص دادم تو چرا با من بحث میکنی؟
گفتم فکر میکردم نظرخواهی یعنی من باید با استفاده از تجربه و اطلاعاتم و دیدگاه شخصیم پاسخگو باشم نمی دونستم نظرخواهی یعنی تائید حرف یا پیشنهاد شما؟
گفت: ببین باز داری بحث میکنی. اصلاً یه چیزی می گم برای همیشه آویزه گوشت کن تا هیچ اختلافی بینمون پیش نیاد
گفتم بفرمایید جناب مهندس
گفت: اگر من یه چیزی بت گفتم یا ازت خواستم کاری انجام بدی نشین خوب و بد کنی بگو "لا دست باباش" بزار هر کاری می خواد بکنه. چرا اعصاب من و خودت رو بهم می ریزی؟
گفتم یعنی بعد از این تو دلم بگم لا دست بابای مهندس و اهمیتی ندم که این کار چه عواقبی می تونه داشته باشه؟
گفت: دقیقاً من خودم دارم می گم پول مال من هست، شرکت مال من هست پس هر مشکلی هم پیش بیاد دامنگیر من میشِ
گفتم باشِ و از اتاقش بیرون اومدم اما تو دلم گفتم مصاحبه را خودش از اول نوشت؛ عکس هم خودش انتخاب کرد. واقعاً من را برای چی بهعنوان کارشناس یا کارمند استخدام کرده؟ اینکه خودش را بیشتر از هر کسی قبول دارِ عملاً بهجای مدیریت دارِ تو این شرکت کارگری می کنه.
یاد روزنامهای که سالها قبل در اونجا کار میکردم افتادم که مدیرمسئولش شبها می یومد دفتر و صفحاتی که بچهها بسته بودن از اول شخم میزد و به سلیقه خودش میبست و گاهی حتی بدون اطلاع به دبیر سرویس گزارش صفحه را هم حذف و یک گزارش بیسر و ته خنثی را جایگزین میکرد و بعد هم که اعتراض میکردی میگفت این سلیقه و دیدگاه من هست و من بهتر از بقیه صلاح مجموعه را می دونم.
توضیح: عزیز دلم تو مدیر نیستی تو یک کارگر خوب هستی که نه بلدی نیروی مناسب جذب کنی و نه بلد هستی نیروی خودت را تربیت کنی. تو فقط بلدی کارگر مجموعهای باشی که خودت راهاندازی کردی. پیشنهاد میکنم یا بشین کنار و مدیریت را به یک مدیر واگذار کن و یا برو یاد بگیر که یک مدیر خوب کسی هست می تونِ بهدرستی تقسیمکار کنه و بهدرستی از نیروی انسانی خودش کار بخواد. راستی این رفتار یعنی تو اینقدر دیکتاتور و کم شعور هستی که دیدگاه و نظرات دیگران برات اهمیتی ندارِ. بااینحال هر جور خودت راحتی "مدیر کارگر صفت" به قول مدیرعامل اون شرکت "لا دست بابات"
https://t.me/sinaaghaynevisande
زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک (پیرمردان)....
ما را در سایت زیارتگاه شاه چراغ شهر انارک (پیرمردان). دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:06