وبلاگ پنجره کلمه پنچَر شده منظره پَر پَر.........
از روزی که چشمانش به تماشای گذرهای ماه گرفته ام نَنشَست
گاه خیاط میشوم از انتها به ابتدا میدوزم چشمانم را به وبلاگ پنجره کلمه دلواپسی
گاه دفتینی ... میکوبم ... رج به رج... بر سرِ رویای بربافته
یه قیچی زنگار کهنه.. نشسته.. به هرس شاخه به شاخه ی خیال هرچه کوتاه میکنم قد میکشد.. کارش کوتاه کردنِ ذات اون دوباره روییدن
باغبانی... تکیه داده به سرو پیری به تماشای شقایق ها آه... هوایش هوای پاییزَست... وای ... خاطرات دلش لبریزست...
نقاشی... درد و رنج ُ روی بومی میکشم در کنارش .. باز آه میکشم..
مثه تیر برقا روزا ها غرق خواب در همهمه ی شلوغی ها به انتظار شب .. و شب فرا میرسد .. باز بیدار میشویم.. و کل شبها رو.. به رویاهایی که روزها دیدیم فکر میکنیم ....
میشوم کوهی .. نشسته به نظاره... فتح دو باره اش را خاموش گرچه در دلش... آهن تف دیده ی بسیاریست...
گاه خیاط میشوم از انتها به ابتدا میدوزم چشمانم را به وبلاگ پنجره کلمه دلواپسی
گاه دفتینی ... میکوبم ... رج به رج... بر سرِ رویای بربافته
یه قیچی زنگار کهنه.. نشسته.. به هرس شاخه به شاخه ی خیال هرچه کوتاه میکنم قد میکشد.. کارش کوتاه کردنِ ذات اون دوباره روییدن
باغبانی... تکیه داده به سرو پیری به تماشای شقایق ها آه... هوایش هوای پاییزَست... وای ... خاطرات دلش لبریزست...
نقاشی... درد و رنج ُ روی بومی میکشم در کنارش .. باز آه میکشم..
مثه تیر برقا روزا ها غرق خواب در همهمه ی شلوغی ها به انتظار شب .. و شب فرا میرسد .. باز بیدار میشویم.. و کل شبها رو.. به رویاهایی که روزها دیدیم فکر میکنیم ....
میشوم کوهی .. نشسته به نظاره... فتح دو باره اش را خاموش گرچه در دلش... آهن تف دیده ی بسیاریست...
